عاشقانه های یک کازرونی ۱۵/ زن ذلیل

[ad_1]

قسمت پانزدهم از بخش شعر با لهجه های مناطق مختلف شهرستان کازرون، با نام «عاشقانه های یک کازرونی».

شاعر این قسمت: مرحوم ایرج شمسی زاده.

عاشقانه های یک کازرونی ۱۵ ?

زن ذلیل

ای مردُمل، ورسين كه دنيا زن ذليله
از شی زمين تا ور ثريا زن ذليله

« آدم » يكی بی اولش تو دار دنيا
او  آدمم وه  دسّ « حوا » زن ذليله

باور مكن اَی قدرتی بُو ،می سكندر
يا شوكتی بُو مثل دارا ، زن ذليله

هر كی همه جا می كنه بلبل زبونی
شی چيش زنش گپ سيش نمييا ، زن ذليله

شو ساعت ده تا تليفون می گوه جِنگ
هر كی كه راس ويمو سر پا ، زن ذليله

مردی كه بچيَل شهَ مياره شو نشينی
دی بچه يل ، می خوسه تو جا زن ذليله

دی و بچه ، خاگ و عسل ور هم می خوارن
خوش می زنه اُو  جَی مربا ، زن ذليله

وقتی كه مردی سر نها تو سر زنِ خُش
امّا زنَک گفتا نميشا ، زن ذليله

مردی كه ديدی  سی زنش دَرفی می شوره
يا می كنه جاروف ، حكما زن ذليله

@kazerunnegah

هر كی می گو ، به ! زنم حق داره قد خوش
تا می زنه اين حرف بی جا ، زن ذليله

مردی كه می گو  ای فضولی كه زن مُو
می كووُمش شلاق صد تا ، زن ذليله

زن بی فضولی روزی صد شلاق می خوا
ای  كِ  فضولی ، حتماً آغا زن ذليله

بعضی كسم ويمو كه مادر زن ذليله
او هر دو  ری چوله نه تينا زن ذليله

مردی كه بچّش تو بغلشه تو خيابون
امّا زنش هی ميره تينا ، زن ذليله

زن  می معمّایِ ، جوابی سيش بجورين
هر كی نكه حل اي معما زن ذليله

ای  ايرجو آدم بی ، اصلاً زن نمی سهَ
الانه يم خوش بعد چار تا زن ذليله

 

شاعر: مرحوم ايرج شمسي زاده

 

? هر پنجشنبه منتظر #عاشقانه_های_یک_کازرونی باشید

_______
? عاشقانه های کازرونی خود را برای ما بفرستید

? @kazerunnegah

 

قسمت اول: عاشقانه های یک کازرونی ۱

قسمت دوم: عاشقانه های یک کازرونی ۲

قسمت سوم: عاشقانه های یک کازرونی ۳

قسمت چهارم: عاشقانه های یک کازرونی ۴

قسمت پنجم: عاشقانه های یک کازرونی ۵

قسمت ششم: عاشقانه های یک کازرونی ۶

قسمت هفتم: عاشقانه های یک کازرونی ۷

قسمت هشتم: عاشقانه های یک کازرونی ۸

قسمت نهم: عاشقانه های یک کازرونی ۹

قسمت دهم: عاشقانه های یک کازرونی ۱۰

قسمت یازدهم: عاشقانه های یک کازرونی ۱۱

قسمت دوازدهم: عاشقانه های یک کازرونی ۱۲

قسمت سیزدهم: عاشقانه های یک کازرونی ۱۳

قسمت چهاردهم: عاشقانه های یک کازرونی ۱۴

[ad_2]

لینک منبع

متأسفم برای کسانی که تمام اعتبار و آبروی کازرون را به بازی گرفتند

[ad_1]

بسیار متأسفم برای کسانی که در یک بازی بچه­ گانه و از سر لجاجت­ های کودکانه تمام اعتبار و آبروی کازرون را با ۲۰۰۰ سال تاریخ و هویت به بازی گرفتند و چنان نام شهرمان را بر سر زبان­ ها انداختند که نگو و نپرس…

pooladi200به قلم آقای محمودرضا پولادی: اگر تاریخ چند صد ساله شهر و دیارمان را ورق بزنیم همیشه به جنبه­ های مثبت و  بارزی از ویژگی­های برجسته شخصیتی مردمان این دیار برخورد می ­کنیم. از روحیه­ ی مهمان نوازی گرفته تا روحیه­ ی سلحشوری، از روحیه­ ی کار و تلاش گرفته تا قناعت و ساده زیستی و…

آری جنبه­ های مثبت اخلاقی و فرهنگی مردمان شهرمان یکی دو تا نبوده و مستندات تاریخی گواه این مدعاست. لقب»دِمیاط عجم« برای کازرون گواهی است بر شمّ اقتصادی بالای مردم و تجار این دیار و احترم و اعتبار بازرگانان کازرونی در شام و عراق و هند و مصر و…

وقتی می­ خوانیم که بار بازرگانان کازرونی را چشم بسته می­ خریدند، یعنی اعتماد و اطمینان کامل­ به درست­کاری و صداقت و پاکی مردمان این دیار داشته ­اند. وقتی در تاریخ، ناممان را با نام حضرت سلمان و شیخ ابواسحاق و شیخ امین ­الدین و … مترادف می­ کنند یعنی اوج بلوغ فکری و رشد اندیشه ­های عرفانی در این شهر.

وقتی حاج کاکا حسین کازرونی مغز بزرگ اقتصادی ایران کل بازار اصفهان را در ید قدرت خود می­ گیرد این به معنای نبوغ ذاتی ما کازرونی­ ها در امر اقتصاد و تجارت است. وقتی سردار بزرگ مبارزه با استعمار در جنوب ناصر دیوان بزرگ از این خاک پر گهر زاده و پرورش می­ یابد، یعنی روحیه­ ی سلحشوری و حق طلبی در وجود مردمان ما بوده و هست. وقتی در هشت سال دفاع مقدس ۱۱۰۰ لاله پرپر تقدیم میهن عزیز نمودیم یعنی اوج رشادت و شجاعت و از خود گذشتگی در میان یک یک خانواده­های کازرونی موج می ­زند، وقتی نخستین جرقه ­های انقلاب اسلامی از شهر کازرون شروع می­ شود و آن­گاه که نام کازرون در تاریخ انقلاب هم­ ردیف با نام قم و تبریز آورده می­ شود، یعنی کازرون و مردمانش حق بزرگی بر گردن تاریخ ایران زمین دارند. وقتی کازرون عزیز بزرگ­ترین میراث تاریخی ایران زمین یعنی مجموعه ­ی تاریخی بیشاپور و نقش برجسته­ های ساسانی تنگ چوگان را به عنوان مدال افتخار بر گردن دارد، یعنی مردم این شهر اصالت و هویت دارند و نمی ­توان به سادگی با آبرو و اعتبار چند صد ساله­ ی مردمانش بازی کرد.

بسیار متأسفم برای کسانی که در یک بازی بچه­ گانه و از سر لجاجت­ های کودکانه تمام اعتبار و آبروی شهری را با ۲۰۰۰ سال تاریخ و هویت به بازی گرفتند و چنان نام شهرمان را بر سر زبان­ ها انداختند که نگو و نپرس.

در این بیش از یک دهه که قلم به دست گرفته­ ام و در باب شناسایی هویت ملی و فرهنگی شهرم نوشته ­ام، بارها و بارها بر لزوم وحدت و یک­دلی میان مردم و به خصوص میان مسؤولان سخن گفته­ ام اما متأسفانه این اختلافات این قدر ادامه یافت تا این­که سر از برنامه ­ی تلویزیونی شبکه­ ی ۳ سیما درآورد و طوری ملعبه­ ی دست مجری جوان و کم اطلاع آن شبکه شدیم که نتوانستیم سر بلند کنیم. آری از ماست که بر ماست. وقتی قدر موقعیتی را که مردم به ما بخشیده ­اند نمی­دانیم، وقتی حرمت لباسی را که بر تن داریم نمی­دانیم. وقتی درک درستی از مقام و موقعیت خود نداریم، وقتی قصد گروکشی از هم داریم، وقتی آتش کینه وانتقام جویی در وجودمان زبانه می­کشد، وقتی بر روی همه­ ی افتخارات تاریخی­ مان چشم می­ بندیم، وقتی خصلت­ های ارزشمند بزرگان و نیاکان­ مان را فراموش می­ کنیم، وقتی که دلاورمردی برادران­ مان را نمی­ بینیم، باید هم که بر طبل جدایی بکوبیم و ساز ناکوک، کوک کنیم. باید که رقیب را در نظر دیگران خوار کنیم. آن هم به هر قیمتی و به هر بهایی، هر چند گزاف.

مطمئنم کازرون و مردمان فهیمش از کسانی که آبروی شهرشان را فدای مطامع شخصی خود نموده ­اند، برائت خواهند جست.

[ad_2]

لینک منبع